بهمن 1385
شیدسچپج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
کسی به من نگفته بود...
پنجشنبه 31 شهریور 1384
کسی به من نگفته بود راه شب از کدام طرف است
و من چه می دانستم
که اشک های لجباز را
به دست کدام نوازش باید بسپارم
و تو که کودکانه به گونه های ترم زل زده بودی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
 تو که برای چشمان درشت التماس من
منظره ای خرد کشیدی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
کسی به من نگفته بود راه شب از کدام طرف است
و من از کجا باید می دانستم
که گلهای حضورم دارند پرپر می شوند
و تو...
تو که به نبودنم می خندیدی بگو
 خورشید را از کجا باید پیدا کنم
تو که پشت پنجره های دیروز گم شده بودی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
کسی به من نگفته بود راه شب از کدام طرف است
و آن وقت که آیینه شکست حجم تنهایی من نصف شد
و من  چگونه باید می دانستم
که تصویر توی آینه همه دروغ بود
و تو که از توی آینه به من نگاه می کردی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
من خودکشی آینه را دیدم
و تو
تو که هزار تکه شدی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم....


 


در خبرنامه این بلاگ عضو شوید تا در هنگام بروز رسانی به شما اطلاع داده شود.
(این سیستم فقط برای کاربران بلاگ اسکای فعال می باشد.)
نام کابری:
شناسنامه کامل من ...

چقدر ساده سخت شد باورِ شکفتنِ یک لبخند
شاید تزلزلی بر این سکوتِ سنگین جایز نبود
هرچند که تنِ شکسته ی ای کاش ها را دیگر التیامی نیست.
نمی دانم...
آیا پرنده ی صبح به انتهای این شب کوچ خواهد کرد؟
و آیا شبنمی روی سطح خشکِ ملال آورِ انتظارِ من خواهد غلتید؟
نمی دانم...
بی گمان اندام این سایه ها پر از ردِپای نور است،
سایه هایی که قدشان به بلندیِ فرداست.


لینک های روزانه

پیوند به سایر بلاگها

لوگوی وبلاگ

.: پرنــــــده :.