X
تبلیغات
رایتل



کسی به من نگفته بود...
پنج‌شنبه 31 شهریور 1384
کسی به من نگفته بود راه شب از کدام طرف است
و من چه می دانستم
که اشک های لجباز را
به دست کدام نوازش باید بسپارم
و تو که کودکانه به گونه های ترم زل زده بودی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
 تو که برای چشمان درشت التماس من
منظره ای خرد کشیدی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
کسی به من نگفته بود راه شب از کدام طرف است
و من از کجا باید می دانستم
که گلهای حضورم دارند پرپر می شوند
و تو...
تو که به نبودنم می خندیدی بگو
 خورشید را از کجا باید پیدا کنم
تو که پشت پنجره های دیروز گم شده بودی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
کسی به من نگفته بود راه شب از کدام طرف است
و آن وقت که آیینه شکست حجم تنهایی من نصف شد
و من  چگونه باید می دانستم
که تصویر توی آینه همه دروغ بود
و تو که از توی آینه به من نگاه می کردی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم
من خودکشی آینه را دیدم
و تو
تو که هزار تکه شدی بگو
خورشید را از کجا باید پیدا کنم....


 


در خبرنامه این بلاگ عضو شوید تا در هنگام بروز رسانی به شما اطلاع داده شود.
(این سیستم فقط برای کاربران بلاگ اسکای فعال می باشد.)
نام کابری:

لینک های روزانه

پیوند به سایر بلاگها