بهمن 1385
شیدسچپج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
بازگشت
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385

من بازگشته ام
از شعر
از سرود
من از مرداب واژه های منظّم بازگشته ام
تا ترا در غروبی سحر آمیز
بر انبوه کاغذ پاره ها  در آغوش کشم
و تو
وجدانی ترین شعر زمان را
در چشمان من خواهی خواند
 
و خوب میدانم که
چلّه نشینانِ بزرگ
هرگز این جوانِ بیشرم را
که اینگونه وقیح
 ترا به هم آغوشی خویش فرا می خواند
نخواهند بخشید .



انتها
جمعه 22 اردیبهشت 1385

  

زمین دیگر جایی برای ما ندارد
پرواز را هم فراموش کن....
              کنج آسمان سربی ما
                        هیچ پرنده ای پر نمی زند.

از انتهای شب تا چشمهای مرا فاصله ها فراگرفته اند...
                                                    
 زندگی را خط بزن ...



هیچ کس نمی داند
دوشنبه 11 اردیبهشت 1385

کسی نمی داند چه می گذرد

 
نمی داند در دفتر زندگی من چه میگذرد
 
جز یاسهای دست تو
 
جز سنگ فرشهای خانه دوست
 
کس چه میداند که با من چه میگذرد
 
کس چه میداند 
 
که صدای ناله قلبم از سوی کیست
 
که صدای زنجیر درهای بسته از آن کیست
 
هیچ کس نخواهد دانست
 
که سراب زندگی چیست
 
جز من که سراب را می بینم ,می فهمم
 
چون سراب را در نگاه تو ,در عشق تو دیدم و فهمیدم
.



در خبرنامه این بلاگ عضو شوید تا در هنگام بروز رسانی به شما اطلاع داده شود.
(این سیستم فقط برای کاربران بلاگ اسکای فعال می باشد.)
نام کابری:
شناسنامه کامل من ...

چقدر ساده سخت شد باورِ شکفتنِ یک لبخند
شاید تزلزلی بر این سکوتِ سنگین جایز نبود
هرچند که تنِ شکسته ی ای کاش ها را دیگر التیامی نیست.
نمی دانم...
آیا پرنده ی صبح به انتهای این شب کوچ خواهد کرد؟
و آیا شبنمی روی سطح خشکِ ملال آورِ انتظارِ من خواهد غلتید؟
نمی دانم...
بی گمان اندام این سایه ها پر از ردِپای نور است،
سایه هایی که قدشان به بلندیِ فرداست.


لینک های روزانه

پیوند به سایر بلاگها

لوگوی وبلاگ

.: پرنــــــده :.